سخن معامله گران

پادکست گفت و گو : تام باسو در مورد خودشناسی (خودآگاهی)

پادکست گفت و گو: تام باسو در مورد خودشناسی (خودآگاهی)

تام باسو رئیس جمهور سابق و بنیانگذار Trendstat Capital Management است. این مدیر بازنشسته صندوق های سرمایه گذاری پرچین ، که با نام مستعار “آقای سرنیتی” نیز با محبت شناخته می شود ، دارای بیش از 40 سال سابقه تجارت است و در سال 1998 به عضویت هیئت مدیره انجمن ملی آینده ها انتخاب شد. وی همچنین کتاب Panic-Proof Investingرا منتشر کرده ، اکنون از طریق وب سایت خود به بازرگانان قدیمی و جدید مشاوره تجاری ارائه می دهد.

در قسمت 700 رادیو Trend Following ، مایکل کاول ، مجری برنامه ، درمورد حرفه خود ، چگونگی پیشرفت معامله گران ، اهمیت ارزشمندی خود و اینکه چه عواملی دور از میز تجارت نیستند مانند ورزش و رژیم غذایی با تام صحبت می کند. در زیر برخی از متن های مصاحبه را بخوانید یا قسمت کامل را اینجا بشنوید …

“تاجر باتجربه … تجارت بعدی را نفس بعدی خود می داند ، این در واقع چیز خاصی نیست ، کاری است که شما هر روز انجام می دهید.”

تام باسو

در مورد سیستم خودآگاهی شخصی او …

من از دبیرستان شروع کردم ، به وضوح می توانم آن را بخاطر بیاورم ، من باید یک گزارش کتاب انجام می دادم . من یک مرد خجالتی بودم ، اعتماد به نفس نداشتم که جلوی یک کلاس فقط 20 نفره بلند شوم و کمی گزارش کتاب بدهم. من شنیده بودم که برخی از افراد در مقابل آینه سخنرانی می کنند بنابراین من در حمام را بستم ، جلوی آینه قرار گرفتم ، شروع به سخنرانی کردم. من شروع به بهتر نشان دادن خود کردم  و این کار به من کمک کرد تا از طریق آن سخنرانی کنم.

بلافاصله بعد از آن متوجه شدم ، برای سال بعد یا هر وقت هر بار که کارم با روز تمام می شد ، دراز می کشیدم و می خوابیدم و به نوعی نوار مربوط به روزم را پخش می کردم و چگونه به عکس العمل های مختلف واکنش نشان می دادم شرایط ، برای افراد مختلف ، چالش هایی که با آنها روبرو شده ام ، آیا من کار خوبی انجام داده ام یا می توانم بهتر عمل کنم؟ این به نوعی تبدیل به یک خود مشاهده گر شد اما بعداً وقتی وارد کار مهندسی شدم ، سعی می کردم آگاهی خود را افزایش دهم و داستان هایی در مورد خود ناظر خواندم. یک قسمت از مغز شما هر کاری را که انجام می دهید آن روز انجام می دهد ، روی رایانه خود روی کد کار می کند ، حساب می کند ، هر کاری که باشد ، این یک قسمت از مغز شماست. قسمت دیگر مغز شما می تواند در آنجا نشسته باشد و شما را در حال انجام این فعالیت تماشا کند.

وقتی فهمیدم که می توانم این کار را انجام دهم ، با قرار دادن یک یادداشت کوچک چسبی روی کامپیوترم شروع به انجام آن کردم. و این می تواند مانند یک کلمه از ذهن باشد ، هر وقت آن یادداشت چسبناک را می دیدم ، سپس کار خود را متوقف می کردم ، مطمئن شدم که شخص ناظر من می تواند آنچه را که قبلاً به دست آورده ام بازی کند ، آیا من سریع می دویدم ، من هم کند بود ، آیا من به اندازه کافی به خودم فشار نمی آوردم ، انواع مختلف چیزها ، و سپس دوباره به کار خود برمی گشتم. و سپس یادداشت چسبی را می دیدم و دوباره خودم را نظاره می کردم.

این یک تمرین است ، و مانند ورزش و عادت ها ،  کم کم شما این عادت را ایجاد می کنید که بیشتر و بیشتر آن را انجام دهید و خیلی زود خود ناظر شما همیشه وجود دارد ، دیگر هیچ یادداشت چسبنده ای وجود ندارد. سپس حدس می زنم که به جایی رسیده باشد که حدس می زنم در آنجا احساس می کنم از کاری که مرتباً 24 ساعته انجام می دهم آگاه هستم. تنها زمانی که متوجه نمی شوم چه اتفاقی می افتد این است که من به دلخواه ، از نظر احساسی درگیر یک فیلم یا احساسی هستم که درگیر برخی فعالیت ها می شوم ، جایی که ترجیح می دهم از خود منطقی منطقی که ممکن است تمایل بیشتری به آن داشته باشم دور شوم. هنگامی که من تجارت می کنم باشم … فکر می کنم این پیشرفت ، از کار آینه کاری ، به یادداشت های چسبی، به داشتن همیشه یک خود ناظر و رفتن به ذهن آگاهی است.

در شبکه های اجتماعی …

من حدود 15 سال است که اکنون از صنعت بازنشسته شده ام و همچنان روزانه 4-5 ایمیل از سراسر جهان دریافت می کنم. من پیام های خود را در فیس بوک دریافت می کنم ، 10k + دنبال کننده توییتر دارم ، طی 15 سال هیچ پولی مدیریت نکرده ام ، به جز موارد شخصی خودم ، اما برای همه کسانی که سوال شده اند بسیار مفید بوده ام. به نظرم از نظر رسانه های اجتماعی جالب است ، بنابراین بسیاری از مردم بسیار احساساتی می شوند ، مخصوصاً وقتی حتی دوست هم نیستند ، منظورم دوستان واقعی است ، با این حال برخی از پیروان جدیدی که دیروز وارد شدند ، نمی دانم آن شخص کیست و با این حال گاهی اوقات درباره آنچه می گویم نظرات انتقادی می گیرم.

آنها نظر شخصی خود را بیان می کنند ، که برای من خوب است ، اما آنچه که من بیشتر می بینم در رسانه های اجتماعی اتفاق می افتد نوعی پاسخ عاطفی به روشی است که آن شخص معتقد است دنیا کار می کند یا شیوه دولت یا هر چیز دیگری را باور دارد ، آنها فقط 100٪ متعهد هستند ، اما در اکثر موارد نسبت به سایر احتمالاتی که ممکن است باشد ، بسیار بسته هستند.

در مورد ترک قهوه …

مثال بسیار مشخصی از آن را به یاد می آورم. من داشتم از سنت لوئیس ، جایی که ما در ابتدا تجارت خود را داشتیم ، می رفتم و داشتم یک سفر کاری به ققنوس ، آریزونا ، جایی که اکنون واقعاً زندگی می کنم ، انجام می دادم. این یک پرواز بعد از ظهر بود … به خانه برگشتم ، و در آن روزها من کافئین می نوشیدم ، بنابراین چند فنجان قهوه تازه را پایین انداختم ، بسته بندی خود را تمام کردم و مطمئن شدم کیفم آماده است و در ماشین پریدم. من در بزرگراه شهر حرکت کردم و به سمت فرودگاه رفتم.من بالای تپه ای رسیدم ، شروع کردم به پایین رفتن از تپه ، و خودم را دیدم که فقط به همه اتومبیل های اطرافم نگاه می کردم و به دنبال تله های سرعت بالقوه ای که ممکن است در آنجا وجود داشته باشد می گردم ، متوجه شدم که انگشتانم عملا سفید بودند ، من با چنان قدرتی فرمان را گرفته بودم که فهمیدم که احتمالاً 15-20 مایل در ساعت بیش از حد مجاز حرکت می کنم.

من فهمیدم که کافئین مرا این گونه هیجاتی کرده است … من خودم را بدون هیچ دلیلی در وضعیت استرس زا قرار داده ام و فهمیدم که کافئین  قوه تصمیم گیری ام را تحت الشعاع قرار داده است. از همان سفر به ققنوس ، در واقع دیگر قهوه نوشیدن را متوقف کردم و از 20 سالگی به بعد کافئین نخوردم. این یک واقعیت آگاهی حیاتی بود ، زیرا فهمیدم که این آگاهی را از دست می دهم زیرا اساساً در بدنم ماده شیمیایی وجود دارد که باعث سرعت من می شود . روز پرباری بود. وقتی از آن سفر برگشتم ، در این دنیای آرام زندگی می کردم که از بین نخواهد رفت.

در مورد روال معمول وی…

یک تاجر باید مانند یک ورزشکار با خودش سر و کار داشته باشد. نمی توانید فقط انتظار داشته باشید که تا نیمه شب با پسران برای نوشیدنی بیرون بروید و کمی چرت بزنید و ناگهان یک روز کامل را در یک محیط استرس زا کار انجام دهید ، که اگر اجازه دهید تجارت مطمئناً انجام می شود. یا حتی Trendstat را اداره می کنم ، من 10 کارمند دارم ، همه سوالاتی دارند … تصمیمات من منجر به انجام پروژه های به موقع تر ، موفقیت آمیز تر می شود ، یا اگر من آن را بپیچانم می تواند برعکس باشد. بنابراین فشار برای انجام همیشه وجود دارد ، من معتقدم که تلاش برای داشتن تمایل به ورزش ، پاک کردن سر ، اطمینان از حفظ تناسب اندام ، کمک می کند تا ذهن شما نیز تیز باشد. بنابراین این یک روال عادی است که من تمام زندگی ام را ادامه داده ام ، من همیشه در هتل های جاده ای که دارای امکانات بدن سازی بوده ام اقامت داشته ام ، این فقط یک کار عادی است.

درمورد جمله “از دست دادن اشکالی ندارد ، نه؟” …

بله ، من فکر می کنم که باخت به ویژه نوعی بصیرت است ، گاهی اوقات برنده شدن هنگام در یک تورنمنت گلف ، به عنوان مثال ، شما واقعاً نمی دانید که چقدر بهتر می توانستید بازی کنید ، اما زمان باخت ، می توانید برگردید و به یاد بیاورید آن دو پوت که از دست داده اید ، فکر می کنم از دست دادن بسیار آموزشی است. علاوه بر این ، من همیشه علاقه مند به اظهاراتی بوده ام که یک معامله گر مشهور گفته است ، شاید این اد سیدوکوتا بوده باشد ، من به خاطر نمی آورم ، اما “معامله در تلاش برای برنده شدن در هر بار ، معادل تلاش فقط برای نفس کشیدن است نفس کشیدن در “. نفس کشیدن بخشی از معادله تنفس است و از دست دادن در برخی از معاملات برای اینکه بتوانید در برخی دیگر پیروز شوید نیز بخشی از این روند است و من فکر کردم که این کار درخشان است.

در یک نگاه بسیار سطح بالا برای از دست دادن در معاملات ، تاجر جدید تمایل به سرزنش خود دارد ، “من کاری اشتباه انجام دادم ، من به اندازه کافی خوب نیستم” ، برای برنده شدن در یک معامله خود را محکوم می کند و برای باخت به خود آسیب می زند… و در واقع ، من فکر می کنم تاجر باتجربه ، که مطمئناً من به آنجا رسیده ام ، تجارت بعدی را نفس بعدی خود می داند ، این واقعاً چیز خاصی نیست ، کاری است که شما هر روز انجام می دهید ، تجارت بعدی 1000 معاملات بعدی است و شما شما در حال ساخت این بانک اطلاعاتی عظیم تجارت هستید و می دانید که 35٪ یا چیزی سودآور خواهد بود و 65٪ سودآور نخواهد بود و میانگین سود به این مقدار و بازنده متوسط ​​به همان مقدار خواهد بود. و یک معامله چنان قسمت غیرمادی از آن پایگاه داده است که شما حتی بیش از “الان باید نفس بکشم” به آن فکر نمی کنید ، فقط این کار را می کنید. من فکر می کنم این تفاوت بین تاجر جدید و تاجر باتجربه است ، این است که شما شروع به عقب نشینی از ماهیت احساسی هر تجارت می کنید و خود را مقصر یا ستایش می کنید.

در مورد جدایی ارزش خود از ارزش خالص …

ارزش خالص فقط یک علامت دلار در پشت نام شما است. شما می دانید که پول برخی امکانات و گزینه های خاص را خریداری می کند ، به شما امکان می دهد در صورت تمایل در ویتنام زندگی کنید یا اگر تمایل دارید این کار را برای چند ماه آینده در ایالات متحده انجام دهید. شما نمی توانید این کار را بصورت رایگان انجام دهید ، هزینه آن مقداری پول است ، ارزش خالص شما مفید است ، اما ارزش شخصی شما که به عنوان یک شخص هستید ، چگونه می توانید به خانواده ، دوستان یا کشور خود کمک کنید ، این کاملا متفاوت است و (این دو مورد) واقعاً ارتباط خیلی کمی با یکدیگر دارند.

شما واقعاً باید این دو را جدا کنید و بگویید ارزش خالص جالب است و من دوست دارم روی آن کار کنم و مطمئناً این روزها از داشتن ارزش خالص بالاتر از حد متوسط ​​شکایت ندارم ، اما به نظر من این موضوع ربطی به ارزش خودم من بیشتر فکر می کنم که از نظر کمک به این گلف باز که با آن روبرو شدم ، به ارزش شخصی خودم فکر کنم ، من در زمینه قرار دادن او به او کمک کردم و او برگشت و من فقط درمورد اینکه چقدر من به او کمک کردم و بسیار از تفاوتی که در بازی او ایجاد کرده است؛ احساس رضایت کردم که توانسته ام به کسی مانند این کمک کنم و این بیشتر در زمینه ارزش شخصی است که من  به آن معتقدم.

منبع : https://traderlife.co.uk/interviews/pod-chats/pod-chats-tom-basso-on-self-awareness/

نوشته های مشابه

0 0 رای ها
Article Rating
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 Comments
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x