سخن معامله گران

پادکست گفت و گو بلرهال در مورد کار گروهی

پادکست گفت و گو بلرهال در مورد کار گروهی

در کتاب جادوگران بازار جدید جک شوگر ، بلر هال توسط فوربس به عنوان یکی از موفق ترین معامله گران 40 سال گذشته شناخته شده است. او ابتدا در طی پنج سال حضور در بلک جک در 1970s درآمد خود را بدست آورد و پیش از آن به خرید گزینه هایی با قیمت بالا پرداخت . همین امر باعث شد تا وی در سال 1985 تجارت هال را تشکیل دهد. چهارده سال بعد ، این شرکت توسط Goldman Sachs به مبلغ 531 میلیون دلار خریداری شد. در این مصاحبه با هارون فیفیلد ، مجری گفت و گو با تاجران ، هال در مورد زمان خود در بلک جک ، تجارت و تجارت ، درآمدزایی در سقوط سال 87 و خرید توسط گلدمن بحث می کند. گزیده های زیر را بخوانید ، یا مصاحبه را به طور کامل در اینجا گوش دهید …

“اگر مرز خود را از دست بدهید ، (دیگر) هیچ دلیلی برای بازی وجود ندارد.”

بلر هال

درمورد بلک جک

برادر همسرم معمولاً هر شش هفته از سانفرانسیسکو به تاهو می رفت و  بلک جک بازی می کرد. وی گفت که هزینه تعطیلات خود را با رفتن و بازی بلک جک پرداخت کرده است. من فکر کردم این مسخره است ، این پسر یک حسابدار است ، اگر واقعاً پول می گرفت در جدول 1 دلار بازی نمی کرد ، در جدول 5 یا 25 دلار بازی می کرد. و بنابراین من واقعاً به او اعتقادی نداشتم ، اما کتاب Beat The Dealer را خواندم و تا حدودی خودم این کار را کردم. من فهمیدم که یک مرز وجود دارد و شما می توانید با بازی بلک جک به مزیت برسید. برای پنج سال آینده از سال 1971 تا 75 ، من 50 روز در سال بازی کردم در حالی که هنوز یک کار تمام وقت داشتم. هر فرصتی که داشتم در نوادا بودم ، یا رینو ، تاهو یا لاس وگاس.

کتاب Beat The Dealer از Ed Thorp ، که واقعاً از یک مقاله دانشگاهی در سال 1958 بیرون آمد و این یک کتاب سخت افزار در سال 1962 و سپس یک جلد کاغذی در سال 1966 بود. زمان – مردم فهمیدند که این یک بازی برنده است و با همه چیزهای خوب ، آنها از بین می روند ، کازینوها یاد گرفتند که چگونه بازیکنان را برای مدت طولانی مقابله کنند. تا این قرن طول کشید تا آنها یاد بگیرند تا بازیکنان را تا حدی مقابله کنند که امروز شکست دادن بازی بلک جک بسیار دشوار است. اما هنوز هم ممکن است ، بهترین امتیاز کسب شده 51 – 49 بود ، 2٪ امتیاز ، به ازای هر 100 دلار شرط بندی ، 2 دلار برنده می شوید.

مدت طولانی طول می کشد تا در (حالت) طولانی مدت قرار بگیرید ، برای یک آخر هفته بالا می روید و دو روز متوالی هشت ساعت در روز بازی می کنید و در آن آخر هفته فقط یک بر دو از سه شانس دارید. بنابراین این یک بازی شانس بود و داشتن شانس به نفع شما مطمئناً بازی ای بود که می خواستم انجام دهم. من یک سرمایه گذار هستم ، مطمئناً قرار نیست با کسی بازی کنم که شانس آن به نفع شخص دیگری باشد. هر زمان که شرط بندی می کنم ، خواه در زمین گلف باشد یا هرجای دیگر ، باید به (دنبال )نفع خود باشم.

در مورد کار تیمی …

من یک فلسفه دارم که همه اتفاقات بزرگی که در جهان ما می افتد ، با تیم ها اتفاق می افتد ، نه با افراد. من این را در سنین پایین با تیم بلک جک  یاد گرفتم. اولین کاری که من وقتی از تیم بلک جک یاد گرفتم و انجام دادم این بود که با بنیانگذار آشنا شدم و بعد مجبور شدم بروم و چند تست ، چند امتحان بدهم. یکی از امتحانات این بود که شما یک عرشه 52 کارت را گرفتید و دو کارت بیرون آوردید و یک ساعت ایستادید و گفتید “آماده برو” ، و او می خواهد شما کارت ها را بشمارید و به او بگویید دو کارت آخر چیست و همیشه درست باش بنابراین من باید سریعاً سریع عمل می کردم ، و مهارت نحوه شمارش کارتها را کسب کردم.

دومین کاری که باید انجام می دادم ، انجام یک تست استراتژی اساسی بود ، یعنی اینکه اگر بدانید که فروشنده چه کارت هایی دارد و چه کارت هایی دارید ، چه کاری انجام می دادید. این معمولاً یک سوال چند گزینه ای است. ضربه ، ایستادن ، تقسیم یا دو برابر شدن. من در آن آزمون شرکت کردم و فکر می کنم 94 از 100 درست گرفتم. خوب بزور و با تهدید واقعاً شما را ملزم می کند که همه پاسخ ها را درست دریافت کنید. شما می خواهید به کازینو امتیاز دهید. این واقعیت که ما در امتحانات شرکت کردیم ، ده آزمون زمان بندی شده مختلف وجود داشت تا بتوانید صلاحیت را کسب کنید ، از شما یک بازیکن بلک جک بسیار بهتر از آنچه در ابتدا بود ، ساخته است. این مطمئناً به شما کمک می کند تا پول بیشتری را وارد عمل کنید (برای پیوستن به یک تیم) ، شرط بندی های فردی بیشتر به شما امکان می دهد زودتر در دراز مدت شرکت کنید.

درمورد ورود به تجارت …

تیم در سال 1976 ممنوع شد ، بنابراین تهیه یک بازی دشوار بود ، اما در عین حال من در حال کار بر روی ساخت مدلی بودم که ارزش مورد انتظار یک گزینه را محاسبه کند. و من توزیع احتمال را با نتیجه سهام مرتبط کردم و سپس ارزش فعلی خالص انتظار را محاسبه کردم. این مدل در واقع به مدل دیگری تبدیل می شود که یک سال قبل به نام مدل Black-Scholes ساخته شده بود. بنابراین ، من چیزی بسیار مشابه توسعه داده بودم ، در عین حال توسعه یافته بود. بنابراین ، من ارزش گزینه را داشتم و سپس سعی کردم گزینه های ارزان بخرم و سعی کردم گزینه های گران قیمت را بفروشم. این استراتژی بود

در هر نوع بازی ، اعم از قمار یا سرمایه گذاری یا هر چیز دیگری ، دو چیز وجود دارد که شما به یک مزیت احتیاج دارید و سپس باید در بازی بمانید. آنچه بلک جک به من آموخت همان چیزی بود که من داشتم که متناسب با حساب بانکی ام باید متناسب با مزیت خود شرط بندی می کردم. اگر من یک مزیت بزرگ داشتم ، می توانستم پول بیشتری شرط ببندم اما هرگز بیش از 1/50 از حساب خود را شرط بندی نکنم. بنابراین ، اگر 100 دلار داشتم ، هرگز نمی توانستم بیش از 2 دلار شرط بندی کنم ، در غیر این صورت با از دست دادن تمام پول خود ، خطر خراب شدن را خواهید داشت. بنابراین ، هنگامی که مشغول بازی ، معامله یا جورچین هستید و نیمی از پول خود را از دست می دهید ، باید شرط های خود را به نصف کاهش دهید. و اکثر مردم سعی می کنند یکنواخت شوند ، اما شما باید برعکس عمل کنید. می گویم ماندن در بازی مهمترین چیزی بود که یاد گرفتم.

در واقع ، من در بورس اوراق بهادار اقیانوس آرام کار خود را آغاز کردم که در آن یک صندلی را با قیمت 500 دلار در ماه اجاره کردم. اما من می گشتم و گزینه ای پیش می آمد که می توانست جایی باشد که پس از این گزینه همه مردم به آنجا می روند ، من ارزش آن را مطابق مدل خود مثلا 75c داشتم ، وقتی که 1 دلار می فروخت. بنابراین من شاید 200 مورد از این گزینه ها را فروخته ام و می چرخیدم و می گفتم “این یک شرط بندی بسیار آبدار است” و سپس دوباره قیمت را نگاه می کنم و می گویم “من باید برخی دیگر از آنها را بفروشم” ، سپس من می گویم “من قبلاً آن شرط را روی میز گذاشته ام”. من یک دسته تراشه را تصور کردم ، بنابراین بیش از حد شرط نمی بندم. بیش از شرط بندی چیزی است که شما را در هر نوع بازی می کشد ، شما می توانید یک استراتژی پیروزی داشته باشید اما به دلیل روشی که شرط می بندید ، تقریباً می توانید تضمین کنید که شکست خواهید خورد.

من 25000 دلار که برنده شدم روی میزهای جک جیک گرفتم ، این مبلغ 1974 دلار است ، بنابراین شما تقریباً یک ده مضربی قرار می دهید که به دلارهای امروز حدس می زنم. من بسیار موفق بودم ، در آن روزها گزینه های نادرست و غلبه بر آن بازی بسیار راحت تر بود ، بسیار راحت تر از امروز.

درمورد سقوط 87

خوب سقوط 87 ، ما در انواع مکان ها گزینه هایی داشتیم. تا سال 1987 ، ما سازمانی ایجاد کردیم و 19 نفر با هم کار می کردند. من به تیم اعتقاد دارم ، اما من به عنوان یک فرد شروع کردم ، کسی را استخدام کردم ، ما همکاری کردیم. جالب بود که بانک ها و فدرال رزرو در بدترین زمان اعتبار را تنگ کردند ، آنها ناگهان به همه گفتند که باید موقعیت های خود را کاهش دهند. بنابراین من را در موقعیت قرار داد ، ما از شاخص اصلی بازار که آینه Dow بود کمتر بودیم.

در روز سه شنبه که بازار به پایین ترین سطح خود رسید ، من مجبور شدم به CBOT [هیئت تجارت شیکاگو] بروم زیرا تنها کسی بودم که می توانستم در آن صندلی تجارت کنم. بنابراین در آن زمان من واقعاً در آن گودال بودم و جالب بود که NYSE ، همه وحشت کرده بودند ، آنها نمی دانستند چه باید بکنند ، بورس کالای شیکاگو قصد داشت تجارت را متوقف کند. سعی می کردم بفهمم که در توقف معاملات چه اتفاقی می افتد. ما می خواستیم مدت طولانی متوقف شویم و سپس من در زمان مناسب در مکان مناسب قرار گرفتم ، زمانی که یک شرکت قدیمی ، Drexel Burnham ، روی زمین آمد و تنها مکانی که آنها تجارت سهام داشتند CBOT بود. و این شاخص عمده بازار ، آنها از من سال کردند که آیا 100 می خواهم خریداری کنم ، آنها می دانستند که من شخصی هستم که در دو طرف بازار هستم و من قیمت مسخره ای پایین به آنها دادم و گفتند فروخته شده است. آنها 50 قرارداد دیگر به من فروختند. بنابراین من در زمان مناسب در جای مناسب قرار گرفتم.

درمورد معاملات هال …

این یک تخفیف در تجارت خودم بود. به طور معمول در یک طبقه صرافی ، یک معامله گر منشی داشت و من سعی کرده بودم یک سیستم کامپیوتری بسازم ، می دانستم که وقتی اولین بار پایین می آمدم باید بورس ها را اتوماتیک می کردم. من قبلاً یک برنامه نویس رایانه بودم و تجربه برنامه نویسی را داشتم. من می دانستم که وقتی کف را در سال 1976 دیدم ، گفتم “این مکان ، خدای من ، اگر به اینجا بیایم ، بهتر است خیلی سریع پول زیادی بدست آورم ، زیرا همه کارها خودکار می شوند”. من جهت فناوری را می دانستم ، اما زمان من حدود 30 سال خاموش بود. ما تا سال 2000 طول کشید تا مبادلات گزینه های خودکار را بدست آوریم.

من شغلی در شرکت های آمریکایی داشتم ، بنابراین از نظر سازمانی به مسائل نگاه می کردم. ما اعتقاد داشتیم که شخص به ویژه در بازار گزینه ها به دلیل مرتبط بودن همه چیز ، به یک روش تولیدی برای خرید و فروش چیزها نیاز دارد. بنابراین مدل های کمی داشتیم که به ما می گوید چگونه می توان گزینه های SPX را در مقابل گزینه های NASDAQ قیمت گذاری کرد. بنابراین ما به ریاضیدانان و دانشمندان کامپیوتر احتیاج داریم که نه تنها الگوریتمی ارائه می دهند که مقادیر منصفانه ای را به ما بدهد تا بتواند مقادیر منصفانه را تنظیم کند و سپس این فرآیند را به صورت خودکار انجام می دهد تا قیمت ها را به تجار برساند. این امر برای ریاضیات و مهارتهای رایانه ای بسیار زیادی لازم بود.

بیشتر [استراتژی های ما] تلاش برای خرید اوراق بهادار کم ارزش و فروش اوراق بهادار با ارزش بیش از حد و خنثی ماندن تا حد ممکن بود. هیچ کس ریسک را دوست ندارد ، اما سرمایه ما هر روز مبالغ قابل توجهی را تغییر می دهد فقط به این دلیل که کم و بیش قیمت ها از دست قیمت خارج می شوند. اگرچه ما بسیاری از استراتژی های گزینه را انجام دادیم و البته ابزار اصلی را نیز پوشش دادیم ، اما اگر از طریق IBM تماس می فروختیم ، احتمال خریدار سهام وجود داشت. اما استراتژی دیگری که در سال 1995 به کار گرفتیم ، اوراق بهادار را در سبد سهام جداگانه خریداری و فروختیم. ما فرایندی را به صورت خودکار انجام می دهیم و کارهایی از این قبیل را انجام می دهیم ، ممکن است شما آن را معامله جفت بدانید ، جایی که یک سهام پپسی می خرید و کوک می فروشید ، قبلا جنرال موتورز و فورد بود ، یا ممکن است مورگان استنلی و گلدمن ساکس باشد. . کاری که ما انجام دادیم این است که ما یک اوراق بهادار را گرفتیم و پنج اوراق بهادار همبسته را برداشتیم و یک سبد ساختیم و گفتیم که این سهام از آن سبد پیروی خواهد کرد. بنابراین اگر آن صنعت تمایل به بالاتر رفتن داشته باشد ، ما تمایل به خریدار آن سهام و غیره خواهیم داشت. بنابراین ما سعی در قیمت گذاری نسبتاً مناسب اوراق بهادار داشتیم و بازار را در حدود ارزش منصفانه آن باز می کردیم. کل کاری که ما انجام دادیم این بود که به یک ارزش منصفانه برسیم و یک پیشنهاد را در مورد آن ارزش منصفانه قرار دهیم.

درمورد گلدمن ساکس …

فکر می کنم آنها راهی را که دنیا می رفت دیدند ، بدون یک سازنده بازار الکترونیکی خودکار نمی توانند رقابت کنند. یک سازنده بازار که می تواند داده ها را تجزیه و تحلیل کند و ارزش منصفانه ای از اوراق بهادار را بدست آورد تا بتواند آنها را معامله کند ، نقدینگی خوبی برای مشتریان خود و دیگران فراهم کند. آنها دیدند که می توانند آنچه را که ما داریم بسازند اما احتمالاً دو سال طول می کشید تا به جایی که بودیم برسند و تا آن زمان 18 ماه از آنها جلوتر بودیم. بنابراین آنها فقط می خواستند روند کار را کوتاه کنند.

اولین کاری که آنها انجام دادند (که یک بار به دست آوردند) واقعاً واضح بود ، آنها پس از آن مشغول استخدام شدند. در زمان فروش ما 250 نفر در این شرکت بودند ، در طی یک سال ، آنها 450 نفر داشتند. کاری که آنها انجام دادند این است و در واقع هنری پالسون این حرف را زد ، “من به این به عنوان انتقال DNA نگاه می کنم ، آنچه که ما می خواهیم انجام دهیم این است که روش شما و نوع نگاه شما به مشکلات و بازارها را بررسی کنیم و در سراسر شرکتمان استفاده کنیم” بنابراین فکر کردم آنها در نحوه استخدام و آموزش افراد بسیار موثر هستند.

منبع: https://traderlife.co.uk/interviews/pod-chats/pod-chats-blair-hull-on-teamwork/

 

نوشته های مشابه

0 0 رای ها
Article Rating
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 Comments
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دکمه بازگشت به بالا
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x